نوبت ، سهم ، آینده

قبل از تو هم مرده

مردی که دق کرده

مردی که قلبش سنگ

دستاش دیگه سرده

نه آرزو داره

نه قصه ای تازه

تنها برای هیچ

عمرش رو می بازه

تنها خیالاتی

میپوسه اون بالا

پایینتر از خاکه

مرده تنش حالا

یک روز شاید تو

درگیر درداش شی

درگیر تنهایی

اشکای شبهاش شی ۲

 

بخشیدتت جونم

اون مست پروازه

دیگه نمی میره

دیگه نمی بازه

نه کینه نه خشمی

تو قصه هاش نیستی

سر تا به پا غصه

زنگ صداش نیستی

میره یه جای دور

تا باشه غرق نور

حتی اگه زوره

حتی به کنج گور

فردای اون شیرین

روزای تو تلخه

خون گریه کن حالا

این بازی چرخه ... 

/ 0 نظر / 26 بازدید