شروع کن

من زیاد   مالِ تو نیستم

بیشتر  مالِ   دیگرونم

واسه این    از سر قصه

نخواه   یار تو  بمونم

من همش   یه تیکه برفم

توی دستِ   داغ عشقت

یه نفس    همسفرم شو

با یه گُل     تو باغ عشقت

وقتی که    سراسر عمر

همش از   خوشی میخوندی

نچشیدی     دردِ هجرون

باز نگو     چرا نموندی

واسه من    سایه زیاده

هر جا  دل گرفت    می مونم

که سفر    قصه ی عمرم

از رو سادگی     می دونم

که تو لایقِ   عزیزی

مهربونی    بی بهونه

کسی که    موندنی باشه

قصه ی شبو    نخونه

من کبوتر    با کبوتر

تو یه باز    جفتِ یه بازی

من حریمم    چند تا  شهره

تو یه     کهکشونِ رازی

من زیاد      مالِ تو نیستم

تو با قلبت     جستجو کن

من یه تجربه    یه خاطر

اگه عشقه    حالا رو کن

یه توجه    مو به مو کن

شبو از  خودت  ندون و

واسه خاطرم    شروع کن   .   .   . 

 

/ 41 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
rima2008

با سلام خدمت دوست عزیزم آقای ابوذر اکبری(به متن پایین توجه زیادی داشته باشید) _____سلام_______ ____وبلاگ گل سرخ آپ شد_____ _________آپی جدید و راه اندازی دوباره ی وبلاگ____ ____خوشحال میشم بیای________ _____________ممنون_________ ___00000000000 _0000000000000000 _0000000000000000 __00000000000000 ____00000000000 _______00000 _________0 ________*__000000___00000 _______*__0000000000000000 ______*___0000000000000000 ______*____00000000000000 _______*_____00000000000 ________*_______00000 _________*________0 _000000___00000___* 0000000000000000___* 0000000000000000____* _00000000000000_____* ___00000000000_____* ______00000_______* ________0________* ________*__000000___00000 _______*__0000000000000000 ______*___0000000000000000 ______*____00000000000000 ______*______00000000000 _______*________00000 ________*_________0 _________*________* _________*_______* __________*______* ___________*____* ____________*___* _____________*__* ______________** منتظر حظور گرم

علیرضا

سلام روز بخیر ابوذر جان خوبی وای چه مطلبی نوشتی ای ول

م.ف.س

سلام.خوبین شما؟شرمنده که مدت طولانی بود به خونتون نمی اومدم.مدت ها بود جایی سر نمی زدم.اما حالا باز به کلبتون اومدم و واقعا لذت بردم.خوشحالم میکنید اگه دعوتم رو بپذیرید و باز فضای کلبه ام رو گرم کنید.منتظرم

شب سرد ...

[گریه]سلام ابوذر جان خوبی؟ مثل همیشه زیبا اخ دلم ژر از حرف و احساس کاش منم میتونستم مثل تو شعر بگم[گریه]

سوگل

سلام به روز کردم خوش حال میشم پذیرای حضور سبزتون در خانه ام باشم[گل]

دلتنگی های یک عمه

بیا که گل جوانه کرده دلم پر از ترانه کرده... بزن چو باد نوبهاری سری به آشیانه‌ی ما که سر کشد به چرخ گردون سرود جاودانه‌ی ما [گل][گل][گل]

علیرضا

خرین سنگر سکوته حق ما گرفتنی نیست آسمونشم بگیرید این پرنده مردنی نیست آخرین سنگر سکوته خیلی حرفا گفتنی نیست ای برادرای خونی این برادر این تنی نیست موج دستای منو تو دست دریا رو گرفته عکس تو با سرمه خون چشم دنیا رو گرفته ما که از آواره و ترکش همه رو به جون خریدیم تو بگو همسنگر من تقاس چی رو میدیم آخرین سنگر سکوته حق ما گرفتنی نیست آسمونشم بگیرید این پرنده مردنی نیست

علیرضا

مـگذار کـه یـاد مـا را طـعـم تـلخ ایـن حـقیـقـت بــبرد این حقیقت است که از دل برود،هر آنکه از دیده رود بیا برگرد تا خونه ، از عادتت سیر نشده تـا نـگام بـا یک نگـاه تازه درگــیر نـشده بیا تا اومدنت دیر نشده دل و دلگیر نشده تـا هــنوز فاصـلمـون جـون و پـیر نـشده آخـه شـبا جـای خواب تو چـشات دریـای آبه ساعت دیواری از وقتی که رفتی توی خوابه هـنـوزم عـکــس منـو تـو روی دیــوار تـوی قــابـه نامه ای که گفته بودی من نخوندم هنوزم لای کتابه

علیرضا

ابوذر جان سلام چطوری دوست خوبم الان که دارم برات کامنت میدم اینجا داره نم نم بارون میاد خیلی عجیبه که این موقع سال اینجا بارون میاد و جالب اینکه این روزها خیلی بارون زیاد اومده نمیدونم که مردم خیلی دارن ثواب میکنن که خدا نعمت هاشو می فرسته یا که حسابدار آسمون داره اشتباه می کنه من خودم بارون رو خیلی دوست دارم و دلم میخواد که برم زیر بارون و نم نم به صورتم و بدنم برخورد کنه بارون امید آزادی برا من خیلی قشنگه همیشه انتظار و امیدوارم به اینکه روزی آزادی بیاد و همه جا رو تسخیر کنه چند روز قبل داشتم با داداشم که طرفدار دین و نظام هست صحبت می کردم وقتی در مورد آزادی حرف میزدیم فکر کن فقط تصورش از آزادی این بود که زنها لخت و کم حجاب راه میرن.برا خودم متاسف شدم که این نظام و کشور کاری کرده که مردم اینقد سطح پایین فکر میکنن و تصورشون اینه که اگه موسوی رئیس جمهور میشد همه لخت باید راه برن ای آزادی کجایی