یـلـدای مـن

تبریک میگم به آسمون

چشای ابـر  بـارونـیه

نوبتِ لبخندِ  گُلاست

غُصه حالا     زندونیه

تبریک میگم به قلبِ تو

که شـادی  تو وجودته

سیاهپوشی  خوب غمی نیست

بذار بگیم     از عادته

دلگیر نشو   بخند برام

این دفعه رو  بمون باهام

باز   زرد و غمباره  دلت

نوگُل من    بخون باهام

 

دنیا   یه جور نمی مونه

خوب و خوشی  فراوونه

اونچه  تو غصه   پنهونه

بدی و مرگ   تو زندونه   ٢

 

امروزه رو حال  بی خیال

فردا چه خوب   یا به زوال

دو روز دنیا    واسه تو

دریـا  و   سبـزیِ شمـال

این همه  لبخندِ درخت

این همه زندگی   سُرور

جنگل    یا  کوهِ  پُر ز بـرف

زایش و بـارون    یه کُرور

که خیر و شر     همیشگی

با ماست  به چی چشم بدوزیم

آدمـی خیره    گـُل من

چرا  تو سایه   بسوزیم    ٢

 

تبریک میگم  به عشـق تو

به هر چی  پـاک و  روشنه

یـلـدای مـن   نـور و  اُمـید

تـولـدت    شور منه

تـولـدت     شوقِ منه   .  .  . 

 

 

/ 52 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی تا

سلام جناب اکبری عجب وب باحالی دارید...خیلی ماهه تولد یلداتون هم مبارک خوشحال میشم به من سر بزنید..پیروز باشید.

مریم راد

سلام دوست خوبم ترانه زیبایی بود قلمت همیشه گرم و گیرا به روزم

دنیای کوچک من

سلام بهتون تبریک میگم از قول من به خانم محترمتون هم تبریک بگین امیدوارم که همه ی سوتفاهما اینجوری حل بشه به خوشی –اسم قشنگی رو واسه ش انتخاب کردین اگه درست بگم یلدا امیدوارم که زیر سایه ی پرمهر شما به موفقیت و بهروزی برسه و روزی به وجودش افتخار کنین حالا چه شکلیه سعی کنین تو اوقات فراغتتون بیشتر ازش بنویسین من خودم خیلی بچه ها رو دوس دارم البته بچه هایی رو که به شش ماهگی نرسیدنو بغل نمی کنم می ترسم که دست و بالشون کنده بشه وقتی رسید به شش ماه اول نمکشه حالا فقط شیرینه راستی هنوز یک ماهشه و نصف بیشتر روزو خوابه تو ماهای بعدی باید از شب بیداری بنالین هنوز خیلی زوده زیاد ناشکری نکنین جیغ جیغو از آب درمیاد حالا راستشو شما بگین دختری هستین یا نه؟مهم نیست چون اگه نباشین اینقدر دخترا باهوشن که اولین دلی رو که بدست می ارن دل باباشونه ولی از ذوقتون معلومه که انتظارشو خیلی کشیدین مجدد تبریک می گم شیرینی هم بدین از اون شیرینیای دیارتون نخواستین از شیرینیای یزد بدین حالا می خوریم

مهســــا

لنگه های چوبی در حیاطمان گرچه کهنه اند و جیر جیر می کنند محکمند ! خوش به حالشان که لنگه ی همند ..... از : جلیل صفر بیگی

ابوذر اکبری

میخوام چشم بدوزی به چیزی که هستم به بُغضی که یک عمر به یادت شکستم میخواستم بدونی چقدر بی قرارم من از وقتی نیستی به یادت می بارم میخوام تا همیشه گُل عشق بکارم یه لبخندِ دائم به سوغات بیارم میخواستم بدونی همه روح و جونی الهی که یک عمر سلامت بمونی ٢ اگه بد ندونی بگم عاشقم من رو قولای سابق هنوز صادقم من هنوزم می تونیم نگو دیر و تلخه اگه مـا بمونیم بختِ بد می چرخه به خوبی نظر کن که زیبا تو هستی به شوری که داری نهانی یا هستی میخوام در تو گم شم یه مـا شیم دوباره آسمون سیاهه یه چشمک ستاره . . .

دیبا

زیبا بود موفق باشی

احمدنظری

سلام خوشحال میشم نظرتان رادرباره ی شعرهام بدانم