چه خوشبخته فـردا

هنوز عاشقم   من

گُـل  آسمونی

نگو   اشک می ریزی

نگو   بی زبونی

هنوز  عاشقی  تو

با هر  تار و پودت

هنوز   مستِ مستی

تو اوج و    فرودت

تو هر   زیر و بالا

تو هر   ناتوونی

تو شاید    تو باید

تو فصل   جوونی

هنوز   ناز چشمات

دلو   می کشونه

به اونی که   باید

منو   می رسونه

هنوز   هُرم   دستات

مثل  ناز آفتاب

چه  گیرا و   پر مهر

تو این  قحطیِ خواب

هنوزم   می تونیم

به نامش    یه برپا

خـدا    این حوالی

عزیزم    بفرما   .  .  . 

 

6 بهمن

6 بامداد

 

/ 83 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
alireza

به چشمانت بیاموز ، که هرکس ارزش دیدن ندارد.

alireza

سلام آقا ابوذر من آپ کردم و ازت دعوت می کنم که بیای و نظرت رو بنویسی

هم وطن

درود هم وطن شهریاران بود خاک مهربانی این دیار مهربانی کی سرآمد شهریاران را چه شد با مطلبی با عنوان(خواستید ابرویش را درست کنید چشمش را کور کردید)بروزم منتظر نظر زیبایتان هستم

arsidas

می گویند : شاد بنویس... نوشته هایت درد دارند... و من یاد مردی می افتم ، که با ویالونش... گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای خیس...! سلام مطلب جالبی بود عزیزم دوست داشتی سر بزن خوشحال میشم

arsidas

تو چه با صلابت حکم میدهى که، حواست را جمع کن، و من میمانم، که چگونه جمعش کنم، وقتى تمامش پیش توست …!

هیچ و پوچ/مونا

سلام خوبی؟ یه مدت نبودم.. اما الان آپم بیا پیشم راستی پستت قشنگ بود[ماچ]

arsidas

سلام عزیزم اپم دوس داشتی سر بزن نظر یادت نره

کارن خسروانی

خشنوثره مزداهه اهورهه درود بر شما دوست همیشه همراه اهورا به بزرگداشت روز ارد ایزد به امشاسپند اسفند(19 اسفند خورشیدی) روز پایان سرایش شاهنامه استاد اَمِش اُروان فردوسی بزرگ با نمایشنامه « سوگ سیاووش،سوگ ایران،سوگ من» به روزم. به دیدارم بیا تا مبادا تخم سخن پراکنده نگردد. [گل]