توی دستام چی می کاری ؟

چی میشد عشقمون   همریشه بودن

یا که دوست داشتنمون    یکی بودن

میشدم  مثل ستاره   روشن و

اون یه لحظه     خودِ زندگی بودن

اگه  کاشکی ها       همه دود می شدن

عقلها  بی خیالِ هر سود   می شدن

یک یکی    دو تا می شد   به ضربِ مـا

چند تا قطره     یهوئی  رود می شدن

شاید این تقصیر ما شد     که نشد

شاید یه عشقی هوا شد     که نشد

شاید روزگار   دلش از مـا   گرفت

غم توی قصه ها  جا شد     که نشد

شاید  و  اما      نمیشه رسم دل

یه نفر   پابند  و  همخونه    میخوام

تا سر کوچه  میرم      بازم  میام

میگم اون دل   که پریشونه    میخوام

غم تو     کاشکی  نصیبم   نمی شد

بی پولی     شریکِ جیبم   نمی شد

همه  ماهی ها     یه جوری عاشقن

قلابت    دیگه  طبیبم   نمی شد    ٢

 

منم اون    عاشق آبـی

فکر کردم    یه حس نابی

توی دام    دریـا کوچیکه

من بیدارم     خوابِ خوابی

ماهیگیر    صیادِ شرقی

توی گرما     توی شرجی

تو قفس مونده    دلِ من

نه  نمیخوام    مزد و ارجی

تن تو     یاس بهاری

تن من    شعله ی سوزان

فکر تو     زخمی صمیمی

قلمم      از تو  فروزان

ای که با تو    جون می گیره

همه   رنگای  بـهـاری

وقتی تو     منو  نمی خوای

با یادِ کی     بی قراری   .  .  . 

 

 

/ 24 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طلوع آبی

[گل][گل] مثل همیشه خوب و مفید بود موفق باشی [گل][گل][خداحافظ]

[گل]

محسن

سلام شعرهایت هم زیباست هم بر دل می نشیند. بی اجازت یه چندتاییشون و کپی کردم بردم پیست کردم اینور اونور. و در اخر اینکه سپیدی مثل برف بی رنگی مثل باران سکوتی مثل بغز حرفی برای قلم و یک شعر نابی برای من

شب سرد ...

سلام دوست قديمي خوبي؟ من برگشتم عزيزم منتظرت هستم

ژیلاراسخ

[گل]سلام با / آمدم / بروزم ومنتظر نقد و نظرات سازنده شما دوست عزیز هستم[گل]

مداد سفید کوچولوی من

لباس ياس بر تن كرد زهرا كنار دست او بنشست مولا محمد خطبه خواند زهرا بلي گفت غلط گفتم بلي نه «يا علي» گفت سلام دوست عزيزم من اومدم ... [گل][گل][گل][گل]

mina kiani

[پلک] عشق ..........بی پولی........بی قراری......بد نیست [زبان]