شیدا شدن

سکوتِ من

از ترسِ توست

ای  نا امید

از یإس توست

سقوطِ من

یه راه بد

یه انتظار

تا  ماهِ بعد

پایانِ شک

پایانِ جان

این روزها

با من   بمان

با من  بمان

تا  مـا شویم

خود ساختن

فـردا  شویم

با من  بمان

چون  کودکی

بی  اضطراب

یکی    یکی

سرودِ  مـا

یکی شدن

به پای  عشق

با   جان و تن

سکوتِ من

از خشم    نیست

از بغضِ  تو

این مرگ    چیست

سقوطِ   مـا

تنها   شدن

در خود    خموش

رسوا   شدن   .  .  . 

 

8/11/90

 

/ 63 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستایا

مـحکــم باش وقتی خیلی نرم شوی ؛ همه خـَمـَت می کنند ! حتی کسی که انتظار نداری .

ستایا

اگر ” میکاشتی” … نمی گفتی “ای کاش” برای رسیدن به “جای خوش” … نباید “جا خوش کرد”

ستایا

ماندن سنگ بودن است و رفتن رود بودن . بنگر که سنگ بودن به کجا می رسد جز خاک شدن و رود بودن به کجا می رود جز دریا شدن !

نسیم

وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ی ماست

alireza

من آپ کردم ابوذر و ازت دعوت می کنم که بیای و نظراتت رو بنویسی

رها

آدمیان به لبخندی که بر لبی نشانند ، به احساس خوبی که بر جا می نهند و به دردی که می کاهند ، می مانند ، بی شک تو ماندگاری..

بهار

مردها سکوت می کنند نمی توانند وقتی ناراحت هستند گریه کنند و بهانه بگیرند آنها نمی توانند به تو بگویند من رو بغل کن تا آروم بشم نمی توانند بگویند دلشان می خواهد در آغوش تو گریه کنند ممکن است خیلی تو را دوست داشته باشند ... ... اما نمی توانند صداشون ...رو مثل دختر بچه ها کنند و جیغ بزنند و بگویند عاشقتم او همه ی اینها را قورت می دهد که بگوید یک مرد است یک آدم محکم که می تواند تکیه گاهت باشد اما شما به قوی بودنش نگاه نکنید توی قلبش یک بچه زندگی میکند !!!

شيرين

" امید رفیق تیره بختانی ست که از دست ساقی دهر جرعه ای بی مهری نوشیده اند. "

محمد

دریغ است ایران که ویران شود که جای پلنگان و شیران شود