بیا خونه

آهای همسایه ها   اینجا

یکی   تو غُصه پیچیده

تموم  تار و پودش رو

به هر چی  عشقه  خندیده

که هر چی خوبه   کِز کرده

که هر چی نابه    خوابیده

مترسکها    سرها  بالا

کلاغ  از ترس   لرزیده

آهای  همسایه ها اینجا

لب و قلبی  نمی خنده

دلی   آروم  نمی گیره

به دلشوره   تنش بنده

به نابودیِ   این ساعت

به  بی رحمیِ این  تقدیر

به دلتنگی  به حسرت  آه

به دل رحمیِ این  تحریر

از این خسته    از این تنهام

که درگیر   شبِ دردم

همون که    عاشقم می موند

تو رسوائی    شبِ سردم

یه خنجر   تو دلِ تنگم

فرو برد و   لبش خندون

از خون و   دردِ سرگردون

از این خسته    از این بی جون  2

 

می مونم   تا شبم  باقیست

خیالاته    که خوابیدم

که این کابوس   سر میشه

خـدا باقیست     امیدم

همینه    رسم جاویدم

به نور و شادی   دل میدم

بیا عشقم     هنوز اینجام

خیالی نیست      خندیدم

اگه بد   موندنی  می بود

خـدا  می رفت    از دنیا

خـدا  می مرُد   از ظلمت

از این   سرگشتگیِ  ما

حالا که بد      تنش مُرده

بیا  روحش رو   آتش زن

دوباره   مهر و این  رویش

دوباره     توتیای  من

تو روشن کن  دل و جونت

یکی  اینجاست    مدیونت

یکی  با خندت   می خنده

تموم  عمر    افسونت

که من  با گریه ی تو   تا

خـدا هم    اوج می گیرم

بیا  برگرد    دلم خونه

از این آشوب   می میرم   .  .  .

/ 36 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آریان

سلام ای خوب امیدوارم همه چیز، همانطور باشد که خواهانش هستید آریان و تنهائی، نوشتن از هجر یار دنیای من همینه، عاشقی و انتظار

ماشا

سلام دوست من. وبلاگت را خواندم و لذت بردم. به دیدارم بیا و نظرت را بنویس. با تبادل لینک چطوری؟ خبرم کن.

آزاده

كودكي كه لنگه كفشش را امواج از او گرفته بود، روي ساحل نوشت: دريا دزد است. مردي كه از دريا ماهي گرفته بود، روي ساحل نوشت: دريا سخاوتمندترين سفره هستي است. موج دريا آمد و جملات را با خود محو كرد و اين پيام را به جا گذاشت: برداشت ديگران در مورد خود را در وسعت خويش حل كنيم!

شهره

زیبا سرودید [لبخند]

محمود

سلام سروده هاي زيبا و دلنشيني داريد موفق باشيد

Aria Lonely

سلام ممنون داداش که سر زدی شعر های زیبایی داری تو وبت شاد باشی و سلامت

هدیه

کاش آن شب را نمی آمد سحر کاش گم در راه پیک بد خبر ای عجب کان شب سحر اما به ما تیره روزی آمد و شام دگر دیده پر خون از غم هجران و او با لب خندان چه آسان بر سفر ای دریغ از مهربانی های او دست پر مهر آن کلام پرشکر غصه ها پنهان به دل بودش ولی شاد و خرم چهره اش بر رهگذر درّ ارزان زان ما بود ای دریغ گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر...

آرش کیانی

باسلام هموطن ارجمندم جناب اقای اکبری ضمن تشکر از حضورسبزتان و نظرات سرشار از لطفتان در نوشتاری جدید درد وبغض همیشگی خویش را که سنگ بنای وبلاگ روشنگری بود مطرح نموده ایم امید است ضمن ارائه نظرتان پیرامون این حقیقت تلخ در راستای روشنگری با انتشار آن یاریگرمان باشید. سربلند وسرافراز باشید

هستي

خيلي زيبا بود بیا برگرد دلم خونه از این آشوب می میرم . . .

هستي

خيلي قشنگ بود[گل]