کلام یاد را مکن نگاره می کنی فزون

در این دوار ملتهب شکست انتظار ما

سرای حزن نی کزین زمین ز خاک بر شوی

برون شوی و خون شوی  گذشت رسم کار ما

ستاره را شراره را تو خط به خط به شب سپار

که نور نور نور ما  گسست شام تار ما

خدا خدا خدای من  جلوس می کند زمان

چه خوش چه خوش نه انتها شود مها قرار ما

تو رسم کرده ای چنین تبلوری به نام خود

مژده رسید گل فشان رسیده نوبهار ما