دل  من چه بی قرار

میشه از اسم بهار

که تموم زندگیم

می گیره   رنگ و نگار

دم صبح اطلسی

پای غنچه های گل

تاک پیر خونگی

زده آتیش به دهل

گنجیشکا می خونن و

دل ترانه آب میشه

یه نسیم موندگار

دم سفره خواب میشه

شاخه ی جوون رُز

قرمزش رنگ دلت

صورتی آب و گلت

زرد اون موی سرت  ۲

تو امید زندگیم

مثِ سروه قامتت

مث نور پاک ماه

دامن نجابتت

کاج سبز باغچمون

مث من چه بی قرار

شاخه ی امید من

سبزی بهار به بهار

زندگی رنگ توئه

رنگ ناب انتظار

مث این پرستوها

تو هوا   هزار هزار

تن کوه سبز و دلم

سبزه از خیال تو

چلچله نوای تو

باز شده هوای تو

خورشید از اون دورا باز

نور میده به هر چی هست

مث تو مهر تنش

میپاشه نور به نفس (۲)

سلام دوستای گلم از این که دل نوشته های منو می خونید به خودم می بالم از سال ۷۷ سرایش شعر رو به صورت جدی شروع کردم در سنندج اولا زیر نظر استاد شاهرخ اورامی البته یه چند ماهی با شعر عروضی و قالبهای اون از سال ۷۹ نثر مسجع هم به کارام اضافه شد از ۸۱ ترانه که کارهای پائیز ۷۹ تا پائیز ۸۱ شد کتابی به اسم یادداشتهای فراموشی که در تیراژ۳۰۰۰ نسخه به بهار سال ۸۲ انتشار پیدا کرد از اون  سال هنوز و همچنان ترانه هایی دارم با قالبهایی جدید که خودشون یک مجموعه به نام پرنیان رو تشکیل دادن یه دفتر هم دارم با نام ( به خدای ٬خود می اندیشم )  که پلی فونی افکار و مقداری قصیده و غزله . ترانه ی بالایی رو تابستون پارسال به همراه چهار ترانه ی دیگه تو یه شب برای علی مهدوی ( آهنگساز و خواننده) سرودم که عناوینو خودش بهم گفته بود که همه با ایراد محتوائی مجوز نگرفتند مثل نه تا شعر دیگم که همون تابستون از جمله شعر مادر همگی با ایراد محتوائی پر خط قرمز شدند که آهنگساز کارا دوست عزیزم مجید مصطفائی بود الانم باز یکی دو تاشعر دیگه دارم تو مرحله ی مجوز توسط بهزاد (خواننده و آهنگساز) این شعرا رو هر روز یکی آپ می کنم خدائیش یکی ایراد محتوائی از توشون در بیاره خیلی طولانی شد سرتون رو درد آوردم اما به شما دل گله هامو نگم به کی بگم دوباره ممنون   (تمام  مطالبی که من تو این بلاگ میارم از خودمه و من ناقل مطالب دیگران نیستم اونقد خودم نانوشته دارم که ....... )           هماره شاد و بهروز