یه کلمه  یک خط

بکوب بکوبه  منحت

سادگی و حرفِ صدا

واسم درمونه به خدا

عمر دل هم تموم میشه

زودتر از اون عمر تنم

از من چی مونده جز یه چند

ترانه های بی منم

یه کلمه  حرفه فقط

باید فقط دید و شنید

باید به بوسه ره سپرد

تا تهِ خواب شب رسید

باید که معشوق سپرد

باید که عاشقانه مُرد

باید تهِ دیدنمون

یه عالمه خنده رو خورد

باید که سرو رو بشکونیم

باید تو سایه نمونیم

باید ستاره ها رو شب

یکی یکی بتارونیم

باید صنوبر دلو

قاصدِ حرفمون کنیم

همون یه خط یک کلمه

شک نکنیم که مهمونیم

باید که فریاد رو تا

سر سیاهی بکشیم

همه تن کاغذیشو

تا تهِ آبها بکشیم

تا دل شب آبی نشه

صورتِ دل وا نمیشه

ابرو گره رو میشکنه

خنده فقط    تا همیشه  ۲

سکه ی غصه رو یه شب

اعانه میدمش به تو

به تو که محکوم تنی

تا ته خط  رو به جلو

زمینی ام   اما دلم

میتپه با عشقای خوب

میتپه با قهر دلی

که می سوزه تو هر غروب

خدائیش صاحبی داره

شبای بی ستارگی

همون مسبب عزیز

حتی اگه بازم نگی

عزیز که دل دل نداره

هنو نگفته میشماره

منتظر نگاهته

تا تهِ دنیا بباره

فکر نکنی که با خدام

منم مثِ توئه هوام

وقتی که تنها میشینم

میگم کجام   میگم کجام

کوچیکتر از غمه دلم

واسه این خنده میارم

تا بی خیال دنیا شم

وقتی ستاره   میشمارم  .  .  .

مثل شب آروم و سکوت

موج بزنه توی هوات

دنیا رو آبی ببینی

با همه ی خوب و بدات  ( ۲ )

تو دل یک شب گرم 

ا ـ راغـب